| فرنام | هنگام |
| فروشگاه واژه > فروش بیسود به زبان عربی، پاره نخست. | 1391/02/13 |
| پدیدآورنده دبیره میخی-پارسی کیست؟! | 1391/02/5 |
| دگرگونی اندیشه! | 1391/02/2 |
| من فاشیست و پانفارسیسم و نژادپرست نیستم! | 1391/01/28 |
| ریشه یابی واژگان / بله | 1391/01/24 |
| کارگاه واژه سازی / ـاچ | 1391/01/22 |
| بهارستان / سپارش افریدون به فرزندانش | 1391/01/18 |
| رانندگی از جنگ هم بدتره | 1391/01/15 |
| درودی بهارگونه ! | 1391/01/1 |
| نوروز پیروز ! | 1390/12/29 |
به رستاخیز فرهنگی نکو آمدید
بروزرسانی ها و بازنویسی های تارنگار:
زبان آرمانی من و پاسخ به خرده گیران آن 09/اسپندماه/1390 خورشیدی
از این پس بازنویسی های فرسته های گذشته در پهرست "بازنویسی ها" در سوی راست تارنگار نوشته خواهد شد.
پهرست جستارها
1. زبان پارسی
1.1. دستور زبان پاک
1.2. واژه گزینی
1.3. ریشه یابی واژگان
1.4. کارگاه واژه سازی
1.5. فروشگاه واژگان در آینده ...
1.6. نامنامه ایرانی در آینده ...
1.7. واژگان بکاررفته در رستاخیز فرهنگی (بروزرسانی 19/آذرماه/1390 خ)
2. دودمان ها
2.1. مادیان در آینده ...
2.2. هخامنشیان
2.3. اشکانیان
2.4. ساسانیان
2.5. طاهریان در آینده ...
2.6. غزنویان
2.7. افشاریان
2.8. زندیان در آینده ...
3. نسک ها و نویسندگان
3.1. سیاستنامه خاجه نظام الملک توسی
3.2. گلستان سعدی شیرازی
3.3. احمد کسروی
3.4. ارد بزرگ
3.5. انوش راوید
3.6. یاسمین آتشی
3.7. پرنیان حامد
4. تارنگارنده
4.1. درباره من
4.2. چکامه های من
**چنانچه بروزرسانی انجام شود در این برگه نوشته خواهد شد!
با پندارهای خردمندانه تان من را در بهنویسی تارنگار بِیارید!
برای پویایی بیشتر تارنگار در نگرسنجی های پایین باشندگی کنید:
گویش خود را در پرسش پایین بفرستید!
***چنانچه خواهان همپیوندی/تبادل لینک با ما هستید و زمینه ی تارنگارندگی شما ادب فارسی ، زبان فارسی ، تاریخ ایران و چیزهایی از این دست هست ما را با نام "رستاخیز فرهنگی" و نشانی "zarestan.mihanblog.com" به پایگاه خود پیوند زده و در بخش "پیام به نویسنده" و یا "فرستادن پیوند" نام و نشان پایگاه خود را بنمایانید.***
به یاری دادار ریومند و توانا درود بر همه آفریدگان آفریدگار بیهمتا! همانگونه که پیشتر گفتم دوستندارم برای هر زمینه از نویسندگی یک تارنگار درست کنم –مجالش هم نیست- برای همین هم در اینجا از هرچیزی که به ایران و زبان ایران وابستگی داشتهباشه مینویسم ولی با این همه نمیتوانم که یک بار درباره پیشینه و یک بار درباره جشنها و یک بار هم درباره زبان و ... بنویسم از اینرو امروز پاره ای از واژگان ایرانی(اوستایی ، پهلوی و پارسی) که در گذر زمان به زبان عربی –و گاهی دوباره به فارسی- راهیافتهاند را برای آشنایی بیشتر دوستان هممیهن و شاید همفرهنگ –و ناآگاهان- گردآوردم که به فرنود(دلیل) کرانمندی(محدودیت) نوشتاری در میهنبلاگ امروز 20 واژه را در دنباله نوشتار(پیگیری) مینویسم! برای خواندن اینجا کلیک کنید!
دبیره1 میخی- پارسی2 در ایران
ویرایش از اردوان رستاخیزگر
پیشینه دبیره میخی در باختر آسیا :
دبیره میخی ، دبیره ای است که تیرگان3 باستانی باختر آسیا همچون سومریان ، آشوریان ، بابلیان ، ایلامیان و ایرانیان ...
درود!
تا امروز که رستاخیز فرهنگی رو سرپا نگهداشتم دو دگرگونی در اندیشه و واژههای رستاخیز فرهنگی رخ داده که باید به زبان واژهها گویم:
1-کوشیدم دیگر از واژگان "تازی" و "تازیک" تا جایی که جان ِگفتار آسیب نبیند کارگیری نکنم و بجای آن از واژگان "عرب" و "عربی" بهره ببرم چراکه برخی بازدیدکننده ها یا بهتر بگویم هممیهنان واژه "تازی" رو دشنامواره و ستیزهجویانه(لجوجانه) می دانند و اینگونه به راستی سخن رستاخیز فرهنگی بدگمان می شوند و از آرمانهای رستاخیز فرهنگی دور می شوند و باز هم داستان کهن نژادپرستی پهن می شود و ...!
2-چندگاهی است که بر آن شدم تا بجای زبان "پارسی" از زبان "ایرانی" بهره ببرم زیراکه برخی دوستان به من انگِ پانفارسیسم زده و باز هم داستان نژادپرستی رخ می دهد...!
زبانها از این پس:
1-پارسی > زبانی که تنها نژاد پارسها گویشمی کردند ، زبان هخامنشیان
2-پهلوی > زبانی که در دورانهای گوناگون به فارسیمیانه دگرنامیده شده است و زبان اشکانیان بوده است که در دوران ساسانی زبان دیوانی(اداری) ایرانما شده است.
و زبان های لری و کردی و ترکی و عربی و ...
از این پس زبان امروزین را بنام زبان "پاک" یا "ایرانی" خواهم نامید و چون پیشاز این هم گفته بودم که زبان سره ای که ما بدنبال آن هستیم آمیخته ای از زبانهای ایرانی است ، ما از واژه هایی که در زبان کردی و لری و خراسانی هست واژه می گیریم و نامش زبان پارسی سره نیست با اینکه بیشتر واژه های زبان ما پارسی است ولی من نام "ایرانی" را بر آن میگذارم تا برچسبِ نژادپرستی و ... بر ما نچسبانند!
من هنوزم میگویم که میهنپرست هستم و نژادپرست نیستم!
بزودی درباره ی اینکه سازنده دبیره میخی پارسی باستان کیست؟! فرسته ای نوشته و می فرستم!
اخگر مهرتان فروزان!
درود!
پنحشنبه چندتا پانترک و بیدادگر(بیانصاف) که همانا در دوران نوسنگی هستند و با این همه پیشرفت دانش هنوز توی باور کردن گذشته بدگمانند با دیدگاه هایی ناسزاگویانه به کوروش بزرگ و زبان پارسی و همچنین من(!) می خواستند اشک ریخته شان را در پیاله(:کاسه) گردآوری کنند!
ایشان نه تنها نابجا گفتند ونکه هیچ نشانی هم از خود نگذاشتند تا پاسخ پرسش بیجای خود را بگیرند!!! این خود نشانه ترس ایشان از پاسخ شنیدن است !
گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدن گردن مسگری!!
یکی از این دانشمندان گُرده زیرِ بار (گُرده: بخشی میان دو شانه) که به گمان فراوان عربزده یا پاننژادیسم(!) هستند فرمایش فرمودند که "فارسها اونقدر نژادپرست و فاشیستن که فقط فکرشون پیدا کردن کلمات جدیده!"
شوربختانه ایشون از داده ی خداوندی خرد بهره بسندهای نبردند!
من هرگز فارس نبوده ام و گمون کنم نیاکانم هم از کنار فارس گذر نکردند!!!
هالم از اینجور آدمهایی که میهنپرستی رو پانفارسیسم و نژادپرستی می پندارند به هم می خوره چون گفته هایشان کورکورانه است ولی چه میشه کرد اینجور آدما هم باید باشن وگرنه سنگ رو سنگ بند نمیشه!
بگفته ای : هنگامی که همه ما یکجور می اندیشیم هیچکدام نمی اندیشیم!!!
خدا می دونه که من فارسپرست(پان فارسیسم) نیستم و اندیشه اش هم در سر نداشتم و ندارم و تازه فارس هم نیستم!
در گفتمانی درباره ی دریای پارس با پانترکی-که می گفت شما فارس ها ترک ها رو شهروند رده دو می دونید!- پرسشوپاسخ داشتم و می خوام همون چیزایی که به ایشون گفتم به شما هم بگم:
شاخاب یا کُنداب همیشه پارس بوده و خواهد بود و همیشه همین نام را با کمی دگرگونی داشته است اینکه سومریان بهش چی میگفتن ارزشی نداره چون مردمی که اونجا می زیستند دارنده ی اون بودند انگار که ما برای ساتراپ(ایالت) های امریکا نامی دلخواه خودمون بگذاریم!!!!! که اونها هم میگن به شما چه! یونانیان به دریای پارس پرسیکون کایتاس می گفتند !
یا به شهر پارس (نه تخت جمشید) پرسپولیس(پارس+شهر) می گفتند !
ببین گرامی نام پرس/پارس و ... در همه زبانها هست ولی در زبان تازی(عربی) پ ناشناخته است پس به اون فارس / فُرس می گفتند!!
آمریکایی ها و فرانسوی ها و روسها و انگلیسی ها و ... به گور باباشون خندیدند که به ایران ما تا 80-90 سال پیش Persia می گفتند چون هممیهنان ما سالیان آزگاری است که به سرزمینشان ایران می گویند همچنین نام Persia از آنجایی که پارسها نخستین شاهنشاهی نیرومند را در این سرزمین برپا کردند در زبان بیگانگان به روی آن مانده بود.
چند نمونه از نام کشورها به انگلیسی و ایرانی:
Poland > له+ستان
Hungary > مجار+ستان
Greece > یون+ان
Ivoary Coast > ساحل عاج
Japan > ژاپن
Germany > آلمان
China > چین > شین(عربی)
ولی هیچکدام از این کشورها جنگی راه ننداختند که نام کشور ما رو یه چیز دیگه گذاشتید!
همچنین ما دنبال واژه تازه نیستیم چون همه شون هستند ولی کاربردش کم شده.
شما باسواد هستید کسایی که توی اینور اونور پیدرپی واژه بیگانه بکار می بردند دانا هستند من که لاتین نمی دونم چهجوری فردید(منظور) ایشون رو بفهمم؟!
من نژادپرست هم نبودم و نیستم و تاجایی که بتونم دنبال راهراستین(حقّ) هستم.
گفتههای این دانشمندان تهیمغز به من هیچ وابستگی نداره چون من نام خودم که هیچ نام تارنگار و ... هم ایران و فرهنگ و اردوان(نامی مادی-پارتی) و ... نوشتم شماها این گله ها و دشنام هاتون رو به کسانی که از واژههای نژادپرستانه ای همچون:
"پارسی" "هخامنشی" "هخامنش" "آرشام" "سرباز پارسی" "کوروش" "داریوش" "آتوسا" و "..." در تارنگارشون بهره می برند فرمایشبفرمایید چون همونجور که گفتم نژادپرستی نکردم.
ولی بسیار دیدم که ترکها از بزرگانی همچون پورسینا (بو علی) ، پاپک خرمدین ، نادر (در خراسان زاده شده ولی ایل افشار پیش از خراسان در تبریز می زیسته) و ... بنام خودشان بهره برده اند!!!
من در جای جای رستاخیز فرهنگی از همبستگی و دشمنستیزی گفته ام از ایرانی بودن از خاک زرخیز از بزرگان میهنپرآوازه مان از زبان آرمانی من ولی امروز می بینم کسانی بدون هیچ آگاهی از اندیشه من ، من رو بنام کوروشپرست و پانفارسیسم و فاشیست نام می برند با این همه من خشمگین نمی شم(تنها در این زمینه!)
ولی صائب تبریزی-اصفهانی می فرماید :
دل که شد غافل ز حق فرمانپذیر تن بُود
میبرد هر جا که خواهد اسپ خوابآلوده را!
پس خدایی خودخواه نباشید و 1٪ هم برای نادرست بودن آگاهی خود کنار بگذارید!
من هماندیش هیچ یک از گروه های سیاسی و فرهنگی و ... نیستم هماندیش ایران کشورم هستم از ناسزا و دشنام هم در تارنگارم بهره نبردم مگر در جایی که باید آن هم نه دشنام به زبان امروزین !!
در پایان هم از همه کسانی که راستیجو هستند یک چیز تنها یک چیز می خواهم:
یا چیزی را نخوانید یا اگر می خوانید همهی وابسته هایش را هم بخوانید سپس داوری کنید!
به پیگیران رستاخیز فرهنگی هم باید بگویم که از این پس هم دیر به دیر بروز می کنم ولی درست و درمون و همچنین می کوشم که با چیزهایی که کسی بهشون نگاه نکرده و نمی کنه به پیشواز شما بیام !
تا درودی دیگر اخگر مهرتان خاموش نگردد!
ریشه ی واژه ی "بله" از کجاست؟! آیا درست بکار می رود یا نه؟! **از نوشتارینوشتن(کتابی نوشتن) این فرسته پوزش می خوام پیشاپیش! از چند سال پیش که زبانشناسی خودبخودی ام پویا(فعال) شد همیشه در اندیشه ام واژگان گوناگون را واکاوی می کردم و تا امروز هم نام بسیاری شهرها و روستاهایی که در جای های گوناگون می بینم را واکاوی می کنم و به فرجام هایی می رسم که یک خوشی راستین برایم دارد انگار به پیروزی رسیده باشی! درست نمی دونم پارسال بود یا پیرارسال(دو سال پیش) که واژه ی بله را به دستگاه واکاوی اندیشه سپردم و به فرجام هایی رسیدم و چون در هرجا واژه بله پی در پی بکار می رود از جستجوی ریشه واژه بله در گوگل و ... ترسیدم که چندین روز بگردم ولی فرجام دلخواهی نیابم پس به اندیشه ی پوییده(فعال شده) خودم باور پیدا کردم و از جایی هم کمک نگرفتم! اگر واژه ای را بخواهیم به گونه پارسی واکاوی کنیم باید آن را در ساختارهای پارسی بگذاریم تا به فرجامی برسیم پس برای بله باید ه را جدا کنیم : بل+ه = bal+e خب ه را کنار می گذاریم و بل را بررسی می کنیم در نگاه نخست بل عربی است و به چم ونکه(بلکه) است! ولی با کمی ژرفنگری درمی یابیم که بنکنون(بن مضارع) است از ریشه: Heshtan و سپس Helidan در پارسی که به چم اجاز دادن است و بنکنون اش برابر هِل است Hashtan در زبان لری که به همین چم اجازه دادن و گذاشتن(... می گذارید برویم) است و در ساختار گویشی به چندین گونه خوانده می شود : Malli Barim? می گذاری برویم؟! Ball Barim? بگذار برویم؟! Nemalli Barim? نمی گذاری برویم؟!
این ریشه دارای بن کنونی برابر بل است که ماند به(یعنی) اجازه. پس من به این رسیدم که واژه بله ریشه لری دارد و به چم اجازه است ، من که آزمودگی(تجربه) ندارم ولی خردم بیش از این درنمییابد اگر نادرست هم باشد دلگیر نمی شوم چون در این راستا کوشیدم و به فرجامی هرچند نادرست رسیدم.
با این گفته ها باید بله بجای Yes و نعم بکار رود
بررسی درستی کاربرد بله در زبان امروزین: 1-برای پاسخ دادن به پرسشی دو گزینه ای که آری/نه می خواهد! - امروز به دانشگاه رفتی؟! - بله/خیر پرسش هِلِشی(مُجازی) نیست و هلِش نمی خواهد که بگوییم بله/خیر پس باید از آری/نه بهره ببریم که بدبختانه چاپلوسی در ایران از زمان کریمخان تا به امروز (بویژه دوران قاجار) به اندازه ای گسترش یافته که با گفتن آره/نه انگار به شنونده ناسزا گفته ایم! فرهنگستان هم گفته ها را به دو گونه ادبمندانه(مودبانه) و بیادبانه بخش کردند که دشنامی به کسی داده نشود! و من امروز می فهمم که روانشاد احمد کسروی 70 سال پیش چی گفته بود و من نفهمیدم !!
2-برای پاسخ به صدای فریاد که شنونده را صدا می زند! - آهای فلانی! - بـــلــه! در زبان کوچه-بازاری به درستی از هان (که امروز ن کاربرد نوشتاری دارد و گفته نمی شود!) بهرهگیری میشود و درست است ولی باز هم ادبمندانه نیست!!!!! و نیز از چیه؟! ، جآن و ... هم بهرهگیری می شود که همه از بله سزاوارترند! پس شماری جاپلوس بله را به اینجا هم کشاندند تا چاپلوسی شان در برابر شاه و وزیر و ... بیشتر آشکار شود و از کنار آن نانی خورند!
3- برای پاسخ به تلفن! بله بفرمایید / الو بفرمایید بله در اینجا می تواند به زَنگـنده (کسی که زنگ زده) اجازه ی گفتن دهد که کاربردی درست دارد الو هم که واژه ای انگلیسی است و گراهامبل آن را بکاربرده است هم که بیشمار بکار می رود و ویژه ی واژه تلفن است (در نخست Hullo بود و به زبان مردم راه یافت و به Hello دگرگون شد) و بفرمایید (با اینکه چاپلوسانه است) هم میشود بکار برد!
4-برای اجازه گرفتن در انجام کاری! - اجازه هست برویم؟! - بله/خیر در شماره چهار کاربرد راستین و درست یله-خیر است که در پاسخ به پرسش های هلشی(مُجازی) گفته میشود که تنها در میان باسوادان و کارمندان و کسانی که پشت میزنشین هستند بکار می رود و شاید در میان 20٪ مردم راه یافته و بیشتر آن هم برای واژه آبکی ِ باخترزدگان بنام class است وگرنه این کاربرد هم ناپدید میشد! من برای این واژه آبکی فرهنگ را بکار می برم گرچه class در ایران پاد فرهنگ (ضد فرهنگ) و دشنامی است برای آن!
و دیگر.
امیدوارم که پرگویی(حرافی) نکرده باشم و از این گفته ها بهره بردهباشید!!!
پسوند "ـاچ"
این پسوند برای نام بردن افزار کاری است که باید به زبان پارسی درونشود و باید نخست در اَبَرنَسک های (کتاب های مرجع) زبان پارسی بکار رفته و کم کم به نسک های آموزشی راه یابد و در میان مردم پراکنده و جای افتد
این پسوند از ساخته های "احمد کسروی" است چون ایشان این نیاز را یافتند این را ساختند و گسترش دادند
شاید امروز نیاز به آن سُهیده/احساس نشود چون ساخت های دیگری "شناسنده ی افزار" امروز به کار می روند مانند : نوشتافزار ، جنگ افزار (بن گذشته+افزار)
چند نمونه از ساخت ـاچ
نویس+اچ > نویساچ : افزار شکستن
شکن+اچ > شکناچ : افزار شکستن
کوب+اچ > کوباچ : افزار کوفتن
جنگ+اچ > جنگاچ : افزار جنگیدن
و ...
بایسته است که این واژه ها تنها برای افزار کاری بکار روند برای نمونه شکناچ به هر افزاری که با آن چیزی را بشکنیم گفته شود نه چکوچ(چکُش) یا پتک و دیگر.
بخش دوم – داستانک 2 ویرایش پارسی از اردوان سپارش1 افریدون2 به فرزندانش افریدون که در زمین مهربانی چیزی مگر تخم اندرز نکِشت3 برای فرزندانش دستینه4 ای نوشت که دفتر روزنگار نامه زندگانیهاست در آن چیزی منویسید مگر آنچه بهترین کارها و یادگارهاست. صفحه ی دهر بُوَد دفتر عمر همه کس <><><> اینچنین گفت خردمند چو اندیشه گماشت خرم آنکس که در این دفتر پاک از همه حرف <><><> رقم خیر کشید و اثر خیر گذاشت 1- سپار (از سپردن) + ش > سفارش / وصیت 2- افریدون/فریدون > شاهنامه شناسان گمان می کنند که فریدون همان کوروش بزرگ/دوم هخامنشی است! 3- کِشتّن > کاشتن / زراعت کردن : کش+ا+برز+ی (کشاورزی) از همین ریشه است 4-دستینه : توقیع **این نوشته ها اگز بدرودنامه کوروش بزرگ را خوانده باشید بگی نگی همسانند**
درودی به سبزی بهار
سال نو دیگه سرد شده با فرارسیدن نیمه فروردین و مردم دیگه از دیروز به سر کارشون رفتند
یک خسته نباشید به همه ی نیروهای راهور و راهدار و همه کسانی که سرکار بودن تا ما خوشبگذرانیم تا خیابانهای شهرها پاکیزه بمانند و دوباره کسانی آشغال بریزند و بگن این ها واسه روفتن شهر پول می گیرند پس خویشکاری(وظیفه) شونه
و برای کسانی که سال 91 رو با مرگ نزدیکان و دلبندان خویش در برخورد های رانندگی آغاز کردند آرزوی شکیبایی دارم ، از هفتم فروردین تا دیروز که در گشت(سفر) بودیم برخوردهایی در راه ها دیدم ولی دیروز در راه بازگشت از ملایر-کرج در جاده آوج-آبگرم در استان قزوین پراید توسی رنگی در ده متری جاده واژگون شده بود و بچه ای به همراه شاید پدربزرگش و به شوند نبستن کمربند به چند متری پراید پرتاب شده بودند و راننده هم در کنار خودرو افتاده بود و بانویی 20-30 ساله بالای سرش نشسته بود و به سر و روی خود می زد ولی چرا؟
با اینکه این همه رسانه ها درباره ی رانندگی و کشته های رانندگی آگهیرسانی کردند ولی باز هم کسانی هستند که دوست دارند خود و خانواده شان و دیگران را به آمار کشته های سالانه بیافزایند
من که تا چندگاهی در اندیشه ایشان بودم که چه شد سرانجامشان و سال نوشان چگونه برگه خورد
با گذشتن از این بخش از جاده تا چندگاه هیچ خودرویی در سمت چپ جاده دیده نشد و ترس کسانی که در چپ می رانندن از آرام رفتنشان پیدا بود ولی با گذشت زمان خودروها ترسشان پرید و بر آسفالت جاده تاختند و همه چیز را به باد فراموشی سپردند
به خانه هم که رسیدیم شبکه خبر رو زدیم تا شاید در این باره چیزی بشنویم که نشنیدیم شاید دیر رسیده بودیم.
ولی چرا؟
آیا در جنگ های هوخشتره ، ایشتوویگو ، کوروش ، کمبوجیه ، داریوش ، خشایارشا ، مهرداد ، اردشیر پاپکان ، پرویژ ، یزدگرد ، ... ، و جنگ هشتساله دیروز به اندازه ی کسانی که در این چندسال که رانندگی فراوان شده کشته شدند؟! بدون فزونگویی گمان نمی کنم که شمار کشته های ایران در این جنگ ها بیش از چندبرابر کشته های رانندگی شده باشد
شما چه میگویید ؟!
نمی خواستم این فرسته را بنویسم ولی برای یادآوری نوشتم چون خودم رو در جرگه کسانی که خواستار فرهنگآموزی همه مردم هستند با نگارش این تارنگار راه دادم و این هم بخش اندوهناکی از فرهنگنادرست است.
تا یک روز دیگه که شاید دو هفته دیگه باشه بدرود!
درودی بهارگونه به یکایک ایرانیان می فرستم و
نخستین فرسته سال 91 رو با نام آفریدگار بی همتا آغاز می کنم به این امید که سال نود و یک سالی تهی از پوچی و پر از گُلی برای همه آزرمندگان (آزرم+نده+گان=کسانی که دنبال نیکنامی و شرافت می روند) باشد
من خستو می شوم که خودم یک خو(عادت)های بدی داشتم که دوست دارم در این سال نو ، کم کم بند بدی ها رو بگسلم و کاستی هام رو در ایستگاه نود جا بگذارم و دیگه دنبال پیدا کردنشون هم نباشم اگه خدا بخواد !
امیدوارم در سال 91 بازتاب گلواژه تارنگار که "فرهنگ" هست رو در میان ایرانیان بیش از پیش ببینیم و ببینم که بیگمان فرآوردههای خوبی در پیش خواهد داشت
... مولانا می فرماید:
"هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش <<<>>> باز جوید روزگار وصل خویش"
درود ! شرمنده ام که نتونستم چیزی برای نوروزانه آماده کنم و از اگه پیگیر نوشته های من باشید می بینید که من از فرایند ناپسند "بردار و بچسبون" هرگز خوشم نمیاد و بیش از 95٪ نوشته هام رو از اندیشه ی خودم و چند جای گوناگون گرفتم که نوآوری باشه نه یادآوری !!! در کمتر از شش ماه در دو تارنگار با درون مایه گوناگون ، هرجور که بود بیش از 130 فرسته نوشتم که گمان کنم دانشجوی تارنگارنده (وبلاگنویس) ای همچون من هنوز به این مهند دست نیافته ! ! ! به یاری اورمزد تونستم در کمتر از چهارماه رده ی "رستاخیز فرهنگی" رو در الکسا تا کمتر از 8.000.000 در جهان برسونم و هم اکنون هم در رده 39.248 الکسای ایران هستیم و در گوگل هم تا چند روز پیش در رده 2 بودیم ! ! در راستای بازپروری زبان پارسی ، بازخوانی گذشته ایران و یادآوری داستان های نغز و دلکش سرایندگان و نویسندگان کهن و امروزی کشور بزرگمان در "رستاخیز فرهنگی" بسیار کوشیدم تا به ایرانیان کمآگاهی و ناآگاه تلنگری هرچند ناچیز بزنم و به یادشان بیاورم که "تاریخ را تنها در کتابهای تاریخ و ادبیات راهنمایی و دبیرستان نجویند" چون درون آنها هنوز پر از دروغ هایی همچون الکساندر یونانی (Greece) و چنگیز منگل (mongolia) است و تاریخ دانش است نه خوانش ! همچنین خواستم بنمایانم که سرفرازی گذشته مان تنها برای 2500 سال پیش و کوروش (یا فریدون) و ... نیست و تا هرگاه که ما بخواهیم می توانیم این بزرگی را بیش از کوروش که پدرخوانده ایران است به دست بیاوریم نادرشاه با کمی خودبزرگبینی(تکبر) سخن زیبایی درباره ی شکوه ایران گفته : کمربند پادشاهی نشانه ی نوکری برای میهنم است ، نادرها بسیار آمدند و خواهند آمد ولی ایران و ایرانی همواره باید در بزرگی و سروری باشد ، این آرزوی همه ی زندگانی ام بوده است. نوروز ایرانیان در جنگ های گوناگون هم ایستایی نداشته و همواره در جریان بوده که نشانگر شکوه و جایگاه گرامی نوروز در میان ایرانیان بوده و هست و هیچکس نه در گذشته و نه در آینده نتوانسته و نخواهد توانست این روزها رو در ایران بی ارزش کنه چون آرزویی بس ناشدنی است ! ! اکنون که ناخواسته کارنامه ی "رستاخیز فرهنگی" رو نوشتم چند بند نوروزی هم بهش پیوست می کنم : دو بند نیایش نوروزی از استاد ادیب برومند: ایا سالیان را دگرگون نمـــای <<<+>>> توان را گهی کم، گه افزون نمای به دانش گمارنده روز و شب <<<+>>> به مـــــا با شکرخنده بگشای لب دو بند داغ و نوسروده هم از بنده "اردوان" پیشکش به چشم و دلتان : سال دیگـــر نو شده پروردگار >>><<< رام کن هم سرنوشت و روزگار بر همه پندار و هم گفتار نیک >>><<< تــو بــده هــمـراه بـا کردار نــیک و حافظ گرامی می فرماید : "نوبهار است بر آن کوش که خوشدل باشی ... " و من می گم : "نوروز همان روزی است که همدل باشی" همین که داشتم این نوشته ها رو می نوشتم کارهای کوچکی رو هم انجام دادم که اندیشه ام رو به هم ریخت و چندتا چیز رو نادرست نوشتم که درستشون کردم و از همین جا پوزش می خوام!! دیگه گمون نکنم که چیزی رو نگفته باشم پس: هفتهزار و سیوچهارمین سال نوروز ایرانی-باستانی و هزار و سیصد و نود و یکمین نوروز خورشیدی رو به هر کسی که نوروز رو گرامی داشته و می داره همایون باد ، خجسته باد ، فرخنده باد ، شادباش ، شادباد می گم و هر چی آرزوی خوبه رو برای همه شان آرزومندم امیدوارم که این سالی که گذشت دیگه برنگرده چون ما خواستار سالی پربار تر از نود هستیم بیایید این نیایش پارسی رو ایدون باد گویید: کردگارا ! این دم و بازدم های پایانی سال نود رو هم به خوبی و خوشی سپری کن ! پروردگارا ! بدی های ما رو به خوبی دِگر ساز ! آفریدگارا ! خانه ی ستم ستمگران رو در هر کجای این گیتی که هست همچون گذشته های دور و نزدیک فرو ریز و ویران کن ! خداوندا ! توانایی خویشتن داری در برابر سخن پاداندیشان (مخالفان) را به ما ببخشا ! آمرزیدگارا ! همه ی گناهان خواسته و ناخواسته ما را ببخشا و توانایی توختن(جبران کردن) آنان را بر ما ارزانی دار ! ای بخشایشگر ! ما را از آنچه نیک می دانی برخوردار کن که تنها تو را داریم و بس ! ای دستگیر ! دست ما را بگیر و ما را در مرداب گناه با خویش تنها مگذار که براستی نامی ترین دستگیری ! ای سپاس پذیر ! ما را سپاسمند و سپاسگزار خویش بدان و در این راه تنهایمان مگذار ! ای چرخ گردان ! چرخش و گردش روزگار را برای یک بار هم که شده به بندگان ناکامروای خود بچشان تا خوبی زندگی را بچشند و سپاسمند شوند ! ای خداوند هوشیار ! از هوشیاری بی کرانت ناچیزی به رانندگان و راهوران و گشتگاران(مسافران) و رهنوردان ده تا تندرست به خانه بازگردند و هیچکس را در بیابان و خیابان و راه و ... مگذار که نورز پیروز شود نه بازنده! خدایا چه باما چه بیما این رستاخیز فرهنگی رو در ایران فراگیر و به بار بنشان ! ایدون باد و ایدون تر باد ! ::::: هر روزتان نوروز ::::: ::::: نوروزتان پیروز ::::: تا سال دیگه همچنان درود ! 






| « فرستادن برای دوستان » |
| نام شما : |
| رایانامه شما : |
| نام دوست شما: |
| رایانامه دوست شما: |
|
پهرست جستارها |
