تبلیغات

رستاخیز فرهنگی

هنگام ما هنگامه ی فریاد این بدزاغ هاست### مهر خاموشی، اینک بر نوک گنجشک هاست/ زاغ ها از بدبیاری های ما شاهین شدند### یاد شهبازان ما اینک درون خاک هاست ---- خوش آمدید ، خواهش می کنم مهر ورزیده و با پندارهای خردمندانه تون من رو در بهنویسی یاری کنید! "اردوان"
رستاخیز فرهنگی


برگه ها


به رستاخیز فرهنگی نکو آمدید

 

بروزرسانی ها و بازنویسی های تارنگار:

زبان آرمانی من و پاسخ به خرده گیران آن 09/اسپندماه/1390 خورشیدی

 

پهرست جستارها

 

1.      زبان پارسی

1.1.            دستور زبان پاک

1.2.            واژه گزینی

1.3.            ریشه یابی واژگان

1.4.            کارگاه واژه سازی

1.5.            واژگان بکاررفته در رستاخیز فرهنگی (بروزرسانی 19/آذرماه/1390 خ)

 

2.      دودمان ها

2.1.            مادیان در آینده ...

2.2.            هخامنشیان

2.3.            اشکانیان

2.4.            ساسانیان

2.5.            طاهریان  در آینده ...

2.6.            غزنویان

2.7.            افشاریان

2.8.            زندیان  در آینده ...

 

3.      نسک ها و نویسندگان

3.1.            سیاستنامه خاجه نظام الملک توسی

3.2.            گلستان سعدی شیرازی

3.3.            احمد کسروی

3.4.            ارد بزرگ

3.5.            انوش راوید

3.6.            یاسمین آتشی

3.7.            پرنیان حامد

 

4.      تارنگارنده

4.1.            درباره من

4.2.            چکامه های من

 

**چنانچه بروزرسانی انجام شود در این برگه نوشته خواهد شد!

با پندارهای خردمندانه تان من را در بهنویسی تارنگار بِیارید!

 

برای پویایی بیشتر تارنگار در نگرسنجی های پایین باشندگی کنید:

 

گویش خود را در پرسش پایین بفرستید!

 

***چنانچه خواهان همپیوندی/تبادل لینک با ما هستید و زمینه ی تارنگارندگی شما ادب فارسی ، زبان فارسی ، تاریخ ایران و چیزهایی از این دست هست ما را با نام "رستاخیز فرهنگی" و نشانی "zarestan.mihanblog.com" به پایگاه خود پیوند زده و در بخش "پیام به نویسنده" و یا "فرستادن پیوند" نام و نشان پایگاه خود را بنمایانید.***

 





جُستارک ها: زبان پارسی ، ‌دستور زبان ، واژه گزینی ، ریشه یابی ، واژه سازی ، پارسی به بیگانه ، نامنامه ، فرهنگنامه ، دودمان ها ، ‌مادها ، هخامنشیان ، ‌اشکانیان ، ساسانیان ، غزنویان ، افشاریان ، ‌نسک ، داستان ، ‌سیاستنامه ، ‌خواجه نظام الملک ، گلستان ، سعدی ، یاسمین آتشی ، چکامه ،

...

نویسنده : اردوان
1390/11/16


زمینه ی فرسته: پیشینه ی ایران ، بارگیری پرونده ،

تاریخ الرسل والملوک

نوشته محمد جریر تبری

برگردان ابوالقاسم پاینده

چاپ نخست 1352

پخش الکترونیکی آذر 1389 از تارنگار "برتراند راسل"

گنجایش : 29.4 مگابایت

پسوند : PDF

روشنگری : یکی از بزرگترین و کهن ترین تاریخ های ایران ، تاریخ الرسل و الملوک نوشته محمد جریر تبری است که در پایان سده سوم هجری نوشته شده است که به تاریخ ها و داستان های کهن از آغاز آفرینش و پیامبران و پادشاهان کهن ایران از پیشدادیان و کیانیان تا ساسانیان به زندگانی پیامبر اسلام و نیاکانش می پردازد و تا سال 293 ه.ق را در برمی گیرد. این کتاب یکی از مهم ترین بن مایه های تاریخ اسلام است که تبری در آن به گردآوری سال به سال تاریخ اسلام دست یازیده.

15 پوشینه + دنباله تاریخ تبری (نوشته عریب بن سعد قرطبی)+احوال و آثار تبری(نوشته علی اکبر شهابی)

برای دریافت 17 نسک یاد شده کلیک کنید





جُستارک ها: تاریخ تبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، پیشدادیان ، اسلام ، پیامبران ، ساسانیان ، محمدجریر تبری ،

...

نویسنده : اردوان
1391/09/9



درود بیکران بر هرچی بامرام و میهن‌پرسته.

 

شاید تارنمای تاریخ ما رو بشناسید من توی اونجا فراوون رفتم و نوشتم ، چند روز هست که تب کوروش‌پرستی ((درستش کوروش‌گرایی است که بی‌سوادان نادرست نوشتند!)) اونجا بالا رفته و برخی از دوستان به کوروش تاختند و برخی پاتک زدند!

 

این فرسته رو به دو فرنود نوشتم یکی اینکه نزدیک یک‌ماه هست که بروز نکردم. دوم اینکه آگاهی‌رسانی کنم که در فرسته آینده می‌خوام به کوروش‌گرایی و کوروش‌ناگرایی بپردازم.

 

از دید من کوروش نه آنگونه که کوروش‌گرایان می‌پندارند پاک و دادگستر بود نه آنگونه که کوروش‌ناگرایان می‌پندارند آدم‌کش و بیدادگر .

یک روش ناپسندی که از گذشته‌ها رواگ داشته (رواج) ، دیدن نیمه پر و نیمه خالی است. کوروش‌گرایان تنها نیمه‌پر و کوروش‌ناگرایان تنها نیمه خالی لیوان رو می‌بینند و همینگونه می‌شود که نامش فزون‌بینی و کم‌بینی گزارده شده است. (افراط و تفریط)

 

به فرنودهای گوناگون نمی‌توانم در این ماه این نوشته‌ها رو بنویسم پس به زودی نه‌چندان زود (شاید در تیرماه) این دو اندیشه رو بررسی می‌کنم و می‌کوشم کوروش‌گرایانه ننویسم.

 

دوستدار میهن و هم‌میهن

اردوان.





جُستارک ها: رستاخیز فرهنگی ، کوروش‌گرایی ، کوروش‌پرستی ، کوروش‌ستایی ، کوروش‌ستیزی ، کوروش کیست؟ ،

...

نویسنده : اردوان
1391/03/6


زمینه ی فرسته: زبان پارسی ،

به یاری دادار ریومند و توانا

 

درود بر همه آفریدگان آفریدگار بی‌همتا!

 

همانگونه که پیش‌تر‌ گفتم دوست‌ندارم برای هر زمینه از نویسندگی یک تارنگار درست کنم –مجالش هم نیست- برای همین هم در اینجا از هرچیزی که به ایران و زبان ایران وابستگی داشته‌باشه می‌نویسم ولی با این همه نمی‌توانم که یک بار درباره پیشینه و یک بار درباره جشن‌ها و یک بار هم درباره زبان و ... بنویسم از این‌رو امروز پاره ای از واژگان ایرانی(اوستایی ، پهلوی و پارسی) که در گذر زمان به زبان عربی –و گاهی دوباره به فارسی- راه‌یافته‌اند را برای آشنایی بیشتر دوستان هم‌میهن و شاید هم‌فرهنگ –و ناآگاهان-  گردآوردم که به فرنود(دلیل) کرانمندی(محدودیت) نوشتاری در میهن‌بلاگ امروز 20 واژه را در دنباله نوشتار(پیگیری) می‌نویسم!

 

برای خواندن اینجا کلیک کنید!





جُستارک ها: فروشگاه واژه ، رستاخیز فرهنگی ، زبان پهلوی ، زبان اوستایی ، زبان پارسی ، زبان عربی ،
نویسنده : اردوان
1391/02/13



دبیره‌1 میخی- پارسی2 در ایران

 

 

می توانید این فرسته را با پسوند PDF از اینجا در یافت کنید!

پژوهشی از آرمین کسروی

ویرایش از اردوان رستاخیزگر

 

پیشینه دبیره میخی در باختر آسیا :

دبیره میخی ، دبیره ای است که تیرگان3 باستانی باختر آسیا همچون سومریان ، آشوریان ، بابلیان ، ایلامیان و ایرانیان ...





جُستارک ها: پیشینه دبیره/خظ میخی-پارسی ، داریوش یکم ، آریارمن ، آرشام ، کمبوجیه یکم ، کوروش بزرگ ، هخامنشیان ، نمودار خاندان هخامنشی ،
نویسنده : اردوان
1391/02/5


زمینه ی فرسته: زبان پارسی ، پیشینه ی ایران ، تلنگر و هشدار ،

درود!

 

تا امروز که رستاخیز فرهنگی رو سرپا نگه‌داشتم دو دگرگونی در اندیشه و واژه‌های رستاخیز فرهنگی رخ داده که باید به زبان واژه‌ها گویم:

 

1-کوشیدم دیگر از واژگان "تازی" و "تازیک" تا جایی که جان ِگفتار آسیب نبیند کارگیری نکنم و بجای آن از واژگان "عرب" و "عربی" بهره ببرم چراکه برخی بازدیدکننده ها یا بهتر بگویم هم‌میهنان واژه "تازی" رو دشنام‌واره و ستیزه‌جویانه(لجوجانه) می دانند و اینگونه به راستی سخن رستاخیز فرهنگی بدگمان می شوند و از آرمان‌های رستاخیز فرهنگی دور می شوند و باز هم داستان کهن نژادپرستی پهن می شود و ...!

 

2-چندگاهی است که بر آن شدم تا بجای زبان "پارسی" از زبان "ایرانی" بهره ببرم زیراکه برخی دوستان به من انگِ پان‌فارسیسم زده و باز هم داستان نژادپرستی رخ می دهد...!

زبان‌ها از این پس:

1-پارسی > زبانی که تنها نژاد پارس‌ها گویش‌می کردند ، زبان هخامنشیان

2-پهلوی > زبانی که در دوران‌های گوناگون به فارسی‌میانه دگرنامیده شده است و زبان اشکانیان بوده است که در دوران ساسانی زبان دیوانی(اداری) ایران‌ما شده است.

و زبان های لری و کردی و ترکی و عربی و ...

 

از این پس زبان امروزین را بنام زبان "پاک" یا "ایرانی" خواهم نامید و چون پیش‌از این هم گفته بودم که زبان سره ای که ما بدنبال آن هستیم آمیخته ای از زبان‌های ایرانی است ، ما از واژه هایی که در زبان کردی و لری و خراسانی هست واژه می گیریم و نامش زبان پارسی ‌سره نیست با اینکه بیشتر واژه های زبان ما پارسی است ولی من نام "ایرانی" را بر آن می‌گذارم تا برچسبِ نژادپرستی و ... بر ما نچسبانند!

 

من هنوزم میگویم که میهن‌پرست هستم و نژادپرست نیستم!

 

بزودی درباره ی اینکه سازنده دبیره میخی پارسی باستان کیست؟! فرسته ای نوشته و می فرستم!

 

اخگر مهرتان فروزان!





جُستارک ها: زبان ایرانی ، زبان پارسی ، زبان عربی ، زبان پهلوی ، تازیک ، رستاخیز فرهنگی ،

...

نویسنده : اردوان
1391/02/2


زمینه ی فرسته: تلنگر و هشدار ،

درود!

 

پنحشنبه چندتا پان‌ترک و بیدادگر(بی‌انصاف) که همانا در دوران نوسنگی هستند و با این همه پیشرفت دانش هنوز توی باور کردن گذشته بدگمانند با دیدگاه هایی ناسزاگویانه به کوروش بزرگ و زبان پارسی و همچنین من(!) می خواستند اشک ریخته شان را در پیاله(:کاسه) گردآوری کنند!

ایشان نه تنها نابجا گفتند ونکه هیچ نشانی هم از خود نگذاشتند تا پاسخ پرسش بیجای خود را بگیرند!!! این خود نشانه ترس ایشان از پاسخ شنیدن است !

 

گنه کرد در بلخ آهنگری

به شوشتر زدن گردن مسگری!!

 

یکی از این دانشمندان گُرده زیرِ بار (گُرده: بخشی میان دو شانه) که به گمان فراوان عرب‌زده یا پان‌نژادیسم(!) هستند فرمایش فرمودند که "فارسها اونقدر نژادپرست و فاشیستن که فقط فکرشون پیدا کردن کلمات جدیده!"

شوربختانه ایشون از داده ی خداوندی خرد بهره بسنده‌ای نبردند!

من هرگز فارس نبوده ام و گمون کنم نیاکانم هم از کنار فارس گذر نکردند!!!

هالم از اینجور آدمهایی که میهن‌پرستی رو پان‌فارسیسم و نژادپرستی می پندارند به هم می خوره چون گفته هایشان کورکورانه است ولی چه میشه کرد اینجور آدما هم باید باشن وگرنه سنگ رو سنگ بند نمیشه!

بگفته ای : هنگامی که همه ما یکجور می اندیشیم هیچکدام نمی اندیشیم!!!

خدا می دونه که من فارس‌پرست(پان فارسیسم) نیستم و اندیشه اش هم در سر نداشتم و ندارم و تازه فارس هم نیستم!

در گفتمانی درباره ی دریای پارس با پان‌ترکی-که می گفت شما فارس ها ترک ها رو شهروند رده دو می دونید!- پرسش‌و‌پاسخ داشتم و می خوام همون چیزایی که به ایشون گفتم به شما هم بگم:

شاخاب یا کُنداب همیشه پارس بوده و خواهد بود و همیشه همین نام را با کمی دگرگونی داشته است اینکه فلان قوم بهش چی میگفتن ارزشی نداره چون مردمی که اونجا می زیستند دارنده ی اون بودند انگار که ما برای ساتراپ(ایالت) های امریکا نامی دلخواه خودمون بگذاریم!!!!! که اونها هم میگن به شما چه! یونانیان به دریای پارس پرسیکون کایتاس می گفتند !
یا به شهر پارس (نه تخت جمشید) پرسپولیس(پارس+شهر) می گفتند !
ببین گرامی نام پرس/پارس و ... در همه زبانها هست ولی در زبان تازی(عربی) پ ناشناخته است پس به اون فارس / فُرس می گفتند!!

 

آمریکایی ها و فرانسوی ها و روسها و انگلیسی ها و ... به گور باباشون خندیدند که به ایران ما تا 80-90 سال پیش Persia می گفتند چون هم‌میهنان ما سالیان آزگاری است که به سرزمینشان ایران می گویند همچنین نام Persia از آنجایی که پارس‌ها نخستین شاهنشاهی نیرومند را در این سرزمین برپا کردند در زبان بیگانگان به روی آن مانده بود.

چند نمونه از نام کشورها به انگلیسی و ایرانی:

 Poland > له+ستان

Hungary > مجار+ستان

Greece > یون+ان

Ivoary Coast > ساحل عاج

Japan > ژاپن

Germany > آلمان

China >‌ چین > شین(عربی)

ولی هیچکدام از این کشورها جنگی راه ننداختند که نام کشور ما رو یه چیز دیگه گذاشتید!

 

همچنین ما دنبال واژه تازه نیستیم چون همه شون هستند ولی کاربردش کم شده.

شما باسواد هستید کسایی که توی اینور اونور پی‌در‌پی واژه بیگانه بکار می بردند دانا هستند من که لاتین نمی دونم چه‌جوری فردید(منظور) ایشون رو بفهمم؟!

من نژادپرست هم نبودم و نیستم و تاجایی که بتونم دنبال راه‌راستین(حقّ) هستم.

 

گفته‌های این دانشمندان تهی‌مغز به من هیچ وابستگی نداره چون من نام خودم که هیچ نام تارنگار و ... هم ایران و فرهنگ و اردوان(نامی مادی-پارتی) و ... نوشتم شماها این گله ها و دشنام هاتون رو به کسانی که از واژه‌های نژادپرستانه ای همچون:

 "پارسی" "هخامنشی" "هخامنش" "آرشام" "سرباز پارسی" "کوروش" "داریوش" "آتوسا" و "..." در تارنگارشون بهره می برند فرمایش‌بفرمایید چون همونجور که گفتم نژادپرستی نکردم.

ولی بسیار دیدم که ترکها از بزرگانی همچون پورسینا (بو علی) ، پاپک خرمدین ، نادر (در خراسان زاده شده ولی ایل افشار پیش از خراسان در تبریز می زیسته) و ... بنام خودشان بهره برده اند!!!

 

این رو میدونم که هیچ کسی بدون خونریزی به شاهنشاهی نمی‌رسه و نرسیده!

کوروش هم خونریزی کرده ولی آیا به اندازه ی کسان دیگری که رهبر دینی زرتشتی و یهودی ، مسیحی و اسلامی بودند خون ریخته؟! اگه بهتون برمی‌خوره که فلان مسلمون فلان‌نفر رو گردن‌زده (به گناه مسلمون نبودن!؟!) میتونید اون رو به زباله‌دان تاریخ خودتون بریزید ولی تاریخ با کسی شوخی نداره و همه چیز رو گفته

خدا رو سپاس که پس از اسلام همه جور تاریخ در درست هست ،‌آیا کسی هست که بخواند؟!

 

من در جای جای رستاخیز فرهنگی از همبستگی و دشمن‌ستیزی گفته ام از ایرانی بودن از خاک زرخیز از بزرگان میهن‌پرآوازه مان از زبان آرمانی من ولی امروز می بینم کسانی بدون هیچ آگاهی از اندیشه من ، من رو بنام کوروش‌پرست و پان‌فارسیسم و فاشیست نام می برند با این همه من خشمگین نمی شم(تنها در این زمینه!)

ولی صائب تبریزی-اصفهانی می فرماید :

دل که شد غافل ز حق فرمان‌پذیر تن بُود

می‌برد هر جا که خواهد اسپ خواب‌آلوده را!

 پس خدایی خودخواه نباشید و 1٪ هم برای نادرست بودن آگاهی خود کنار بگذارید!

من هم‌اندیش هیچ یک از گروه های سیاسی و فرهنگی و ... نیستم هم‌اندیش ایران کشورم هستم از ناسزا و دشنام هم در تارنگارم بهره نبردم مگر در جایی که باید آن هم نه دشنام به زبان امروزین !!

 

در پایان هم از همه کسانی که راستی‌جو هستند یک چیز تنها یک چیز می خواهم:

یا چیزی را نخوانید یا اگر می خوانید همه‌ی وابسته هایش را هم بخوانید سپس داوری کنید!

 

به پیگیران رستاخیز فرهنگی هم باید بگویم که از این پس هم دیر به دیر بروز می کنم ولی درست و درمون و همچنین می کوشم که با چیزهایی که کسی بهشون نگاه نکرده و نمی کنه به پیشواز شما بیام !

تا درودی دیگر اخگر مهرتان خاموش نگردد!





جُستارک ها: فاشیست ، پان فارسیسم ، نژادپرست ، پان ترک ، پان نژادیسم ، زبان پارسی ،

...

نویسنده : اردوان
1391/01/28


زمینه ی فرسته: زبان پارسی ،

ریشه ی واژه ی "بله" از کجاست؟!

آیا درست بکار می رود یا نه؟!

 

**از نوشتاری‌نوشتن(کتابی نوشتن) این فرسته پوزش می خوام پیشاپیش!

 

از چند سال پیش که زبان‌شناسی خودبخودی ام پویا(فعال) شد همیشه در اندیشه ام واژگان گوناگون را واکاوی می کردم و تا امروز هم نام بسیاری شهرها و روستاهایی که در جای های گوناگون می بینم را واکاوی می کنم و به فرجام هایی می رسم که یک خوشی راستین برایم دارد انگار به پیروزی رسیده باشی!

 

درست نمی دونم پارسال بود یا پیرارسال(دو سال پیش) که واژه ی بله را به دستگاه واکاوی اندیشه سپردم و به فرجام هایی رسیدم و چون در هرجا واژه بله پی در پی بکار می رود از جستجوی ریشه واژه بله در گوگل و ... ترسیدم که چندین روز بگردم ولی فرجام دلخواهی نیابم پس به اندیشه ی پوییده(فعال شده) خودم باور پیدا کردم و از جایی هم کمک نگرفتم!

 

اگر واژه ای را بخواهیم به گونه پارسی واکاوی کنیم باید آن را در ساختارهای پارسی بگذاریم تا به فرجامی برسیم پس برای بله باید ه را جدا کنیم : بل+ه = bal+e

خب ه را کنار می گذاریم و بل را بررسی می کنیم

در نگاه نخست بل عربی است و به چم ونکه(بلکه) است!

ولی با کمی ژرف‌نگری درمی یابیم که بن‌کنون(بن مضارع) است از ریشه:

Heshtan و سپس Helidan در پارسی که به چم اجاز دادن است و بن‌کنون اش برابر هِل است

Hashtan در زبان لری که به همین چم اجازه دادن و گذاشتن(... می گذارید برویم) است و در ساختار گویشی به چندین گونه خوانده می شود :

Malli Barim?                   می گذاری برویم؟!

Ball Barim?                    بگذار برویم؟!

Nemalli Barim?  نمی گذاری برویم؟!

این ریشه دارای بن کنونی برابر بل است که ماند به(یعنی) اجازه.

پس من به این رسیدم که واژه بله ریشه لری دارد و به چم اجازه است ، من که آزمودگی(تجربه) ندارم ولی خردم بیش از این درنمی‌یابد اگر نادرست هم باشد دلگیر نمی شوم چون در این راستا کوشیدم و به فرجامی هرچند نادرست رسیدم.

با این گفته ها باید بله بجای Yes و نعم بکار رود

 

 

بررسی درستی کاربرد بله در زبان امروزین:

 

1-برای پاسخ دادن به پرسشی دو گزینه ای که آری/نه می خواهد!

-    امروز به دانشگاه رفتی؟!

-    بله/خیر

پرسش هِلِشی(مُجازی) نیست و هلِش نمی خواهد که بگوییم بله/خیر پس باید از آری/نه بهره ببریم که بدبختانه چاپلوسی در ایران از زمان کریمخان تا به امروز (بویژه دوران قاجار) به اندازه ای گسترش یافته که با گفتن آره/نه انگار به شنونده ناسزا گفته ایم!

فرهنگستان هم گفته ها را به دو گونه ادبمندانه(مودبانه) و بی‌ادبانه بخش کردند که دشنامی به کسی داده نشود!

و من امروز می فهمم که روانشاد احمد کسروی 70 سال پیش چی گفته بود و من نفهمیدم !!

 

2-برای پاسخ به صدای فریاد که شنونده را صدا می زند!

-    آهای فلانی!

-    بـــلــه!

در زبان کوچه-بازاری به درستی از هان (که امروز ن کاربرد نوشتاری دارد و گفته نمی شود!) بهره‌گیری میشود و درست است ولی باز هم ادبمندانه نیست!!!!! و نیز از چیه؟! ، جآن و ... هم بهره‌گیری می شود که همه از بله سزاوارترند!

پس شماری جاپلوس بله را به اینجا هم کشاندند تا چاپلوسی شان در برابر شاه و وزیر و ... بیشتر آشکار شود و از کنار آن نانی خورند!

 

3- برای پاسخ به تلفن!

بله بفرمایید / الو بفرمایید

بله در اینجا می تواند به زَنگـنده (کسی که زنگ زده) اجازه ی گفتن دهد که کاربردی درست دارد

الو هم که واژه ای انگلیسی است و گراهام‌بل آن را بکاربرده است هم که بی‌شمار بکار می رود و ویژه ی واژه تلفن است (در نخست Hullo بود و به زبان مردم راه یافت و به Hello دگرگون شد)

و بفرمایید (با اینکه چاپلوسانه است) هم میشود بکار برد!

 

4-برای اجازه گرفتن در انجام کاری!

-    اجازه هست برویم؟!

-    بله/خیر

در شماره چهار کاربرد راستین و درست یله-خیر است که در پاسخ به پرسش های هلشی(مُجازی) گفته میشود که تنها در میان باسوادان و کارمندان و کسانی که پشت میزنشین هستند بکار می رود و شاید در میان 20٪ مردم راه یافته و بیشتر آن هم برای واژه آبکی ِ باخترزدگان بنام class است وگرنه این کاربرد هم ناپدید میشد!

من برای این واژه آبکی فرهنگ را بکار می برم گرچه class در ایران پاد فرهنگ (ضد فرهنگ) و دشنامی است برای آن!

 

و دیگر.

 

امیدوارم که پرگویی(حرافی) نکرده باشم و از این گفته ها بهره برده‌باشید!!!





جُستارک ها: رستاخیز فرهنگی ، ریشه یابی واژگان ، زبان پارسی ، ریشه واژه بله ،

...

نویسنده : اردوان
1391/01/24


زمینه ی فرسته: زبان پارسی ،

پسوند "ـاچ"

 

این پسوند برای نام بردن افزار کاری است که باید به زبان پارسی درون‌شود و باید نخست در اَبَرنَسک های (کتاب های مرجع) زبان پارسی بکار رفته و کم کم به نسک های آموزشی راه یابد و در میان مردم پراکنده و جای افتد

این پسوند از ساخته های "احمد کسروی" است چون ایشان این نیاز را یافتند این را ساختند و گسترش دادند

شاید امروز نیاز به آن سُهیده/احساس نشود چون ساخت های دیگری "شناسنده ی افزار" امروز به کار می روند مانند : نوشت‌افزار ، جنگ افزار (بن گذشته+افزار)

 

چند نمونه از ساخت ـاچ

نویس+اچ > نویساچ : افزار شکستن

شکن+اچ > شکناچ : افزار شکستن

کوب+اچ > کوباچ : افزار کوفتن

جنگ+اچ > جنگاچ : افزار جنگیدن

و ...

 

 

بایسته است که این واژه ها تنها برای افزار کاری بکار روند برای نمونه شکناچ به هر افزاری که با آن چیزی را بشکنیم گفته شود نه چکوچ(چکُش) یا پتک و دیگر.





جُستارک ها: کارگاه واژه سازی ،

...

نویسنده : اردوان
1391/01/22


زمینه ی فرسته: پیشینه ی ایران ،

بخش دوم – داستانک 2

ویرایش پارسی از اردوان

 

سپارش1 افریدون2 به فرزندانش

افریدون که در زمین مهربانی چیزی مگر تخم اندرز نکِشت3 برای فرزندانش دستینه4 ای نوشت که دفتر روزنگار نامه زندگانی‌هاست در آن چیزی منویسید مگر آنچه بهترین کارها و یادگارهاست.

 

صفحه ی دهر بُوَد دفتر عمر همه کس <><><> اینچنین گفت خردمند چو اندیشه گماشت

خرم آنکس که در این دفتر پاک از همه حرف <><><> رقم خیر کشید و اثر خیر گذاشت

 

1- سپار (از سپردن) + ش > سفارش / وصیت

2- افریدون/فریدون > شاهنامه شناسان گمان می کنند که فریدون همان کوروش بزرگ/دوم هخامنشی است!

3- کِشتّن > کاشتن / زراعت کردن : کش+ا+برز+ی (کشاورزی) از همین ریشه است

4-دستینه : توقیع

 

**این نوشته ها اگز بدرودنامه کوروش بزرگ را خوانده باشید بگی نگی همسانند**





جُستارک ها: رستاخیز فرهنگی ، بهارستان جامی ، فریدون ، کوروش بزرگ ، داستانک ،

...

نویسنده : اردوان
1391/01/19



درودی به سبزی بهار

 

سال نو دیگه سرد شده با فرارسیدن نیمه فروردین و مردم دیگه از دیروز به سر کارشون رفتند

یک خسته نباشید به همه ی نیروهای راهور و راهدار و همه کسانی که سرکار بودن تا ما خوش‌بگذرانیم تا خیابانهای شهرها پاکیزه بمانند و دوباره کسانی آشغال بریزند و بگن این ها واسه روفتن شهر پول می گیرند پس خویشکاری(وظیفه) شونه

 

و برای کسانی که سال 91 رو با مرگ نزدیکان و دلبندان خویش در برخورد های رانندگی آغاز کردند آرزوی شکیبایی دارم ، از هفتم فروردین تا دیروز که در گشت(سفر) بودیم برخوردهایی در راه ها دیدم ولی دیروز در راه بازگشت از ملایر-کرج در جاده آوج-آبگرم در استان قزوین پراید توسی رنگی در ده متری جاده واژگون شده بود و بچه ای به همراه شاید پدربزرگش و به شوند نبستن کمربند به چند متری پراید پرتاب شده بودند و راننده هم در کنار خودرو افتاده بود و بانویی 20-30 ساله بالای سرش نشسته بود و به سر و روی خود می زد ولی چرا؟

 

با اینکه این همه رسانه ها درباره ی رانندگی و کشته های رانندگی آگهی‌رسانی کردند ولی باز هم کسانی هستند که دوست دارند خود و خانواده شان و دیگران را به آمار کشته های سالانه بیافزایند

 

من که تا چندگاهی در اندیشه ایشان بودم که چه شد سرانجامشان و سال نوشان چگونه برگه خورد

 

با گذشتن از این بخش از جاده تا چندگاه هیچ خودرویی در سمت چپ جاده دیده نشد و ترس کسانی که در چپ می رانندن از آرام رفتنشان پیدا بود ولی با گذشت زمان خودروها ترسشان پرید و بر آسفالت جاده تاختند و همه چیز را به باد فراموشی سپردند

 

به خانه هم که رسیدیم شبکه خبر رو زدیم تا شاید در این باره چیزی بشنویم که نشنیدیم شاید دیر رسیده بودیم.

ولی چرا؟

آیا در جنگ های هوخشتره ، ایشتوویگو ،‌ کوروش ، کمبوجیه ، داریوش ، خشایارشا ، مهرداد ، اردشیر پاپکان ، پرویژ ، یزدگرد ، ... ،‌ و جنگ هشت‌ساله دیروز به اندازه ی کسانی که در این چندسال که رانندگی فراوان شده کشته شدند؟! بدون فزونگویی گمان نمی کنم که شمار کشته های ایران در این جنگ ها بیش از چندبرابر کشته های رانندگی شده باشد

شما چه میگویید ؟!

 

نمی خواستم این فرسته را بنویسم ولی برای یادآوری نوشتم چون خودم رو در جرگه کسانی که خواستار فرهنگ‌آموزی همه مردم هستند با نگارش این تارنگار راه دادم و این هم بخش اندوهناکی از فرهنگ‌نادرست است.

تا یک روز دیگه که شاید دو هفته دیگه باشه بدرود!

 





...

نویسنده : اردوان
1391/01/15



تارابزار ها
زمان:


جست و جو با گوگل
Google


در رستاخیز فرهنگی

در سراسر اینترنت


« فرستادن برای دوستان »
نام شما :
رایانامه شما :
نام دوست شما:
رایانامه دوست شما:

پهرست جستارها


انبازش گزاری برگه این برگه را به انبازِش بگذارید

پرسمان

هامار تارنگار
  خوش آمدید
نویسندگان:

بینندگان
  • همه بازدیدکنندگان:
  • بینندگان امروز :
  • بینندگان دیروز :
  • بینندگان این ماه :
  • بینندگان ماه پیش :

  • free counters

چند و چونی تارنگار :
  • شمار فرسته ها :
  • شناسه ی شما :

واپسین بروزرسانی

رستاخیز فرهنگی

سخنان بزرگمهر بختگان