تبلیغات

رستاخیز فرهنگی

هنگام ما هنگامه ی فریاد این بدزاغ هاست### مهر خاموشی، اینک بر نوک گنجشک هاست/ زاغ ها از بدبیاری های ما شاهین شدند### یاد شهبازان ما اینک درون خاک هاست ---- خوش آمدید ، خواهش می کنم مهر ورزیده و با پندارهای خردمندانه تون من رو در بهنویسی یاری کنید! "اردوان"
رستاخیز فرهنگی


برگه ها

زمینه ی فرسته: پیشینه ی ایران ،

>>>نبرد حران (Carrhae)<<<

                  

نخستین نبرد بزرگ ایران و روم در زمان ارد دوم (Orodes II) انجام شد. در بهار سال 54 پیش از ترسایی کراسوس فرماندار روم خاوری سپاه خود را برای جنگ به ایران سرو سامان داد و با 40 هزار سرباز (شاید بیشگفته و اغراق باشد) آهنگ ایران کرد ، همچنین ارتاوارد شاه ارمنستان در دیداری به کراسوس گفت که 16 هزار نیروی سواره برای این جنگ می فرستد که با این نیرو شما بی گمان پیروز خواهید بود.

ارد دوم پس از آگاه شدن از این رویدادها برای کراسوس پیغام فرستاد که آیا این نبرد به خواست پادشاه روم است یا به درخواست خودش ، کراسوس هم در پاسخ گفت که پاسخ او را در رزمگاه سلوکیه خواهد داد. شاهنشاه در پاسخ برای او نوشت که اگر موی در کف دست من روید شما هم روی سلوکیه را خواهید دید!

کراسوس با سپاهی گران و ورزیده بسوی سلوکیه راه پیمود ولی در این گیرودار شاهنشاه با پیادگان خود شتابان بسوی ارمنستان تاخت تا از پیوستن ارتش ارمنستان به کراسوس جلوگیری کند از این رو سُورن (سورنا) دلیرترین سرلشگر خود را با ده هزار سپاهی بسوی سلوکیه گسیل داشت.

کراسوس که تازه از لشگریان سورنا در خاور فرات آگاهی یافت بر آن شد که ایرانیان را در خاور دنبال کند پس در بیابانهای بالادستی میانرودان شتابان به دنبال دشمن گشت تا به حران رسید ، کراسوس در این پیشروی با هیچ ایستادگی روبرو نشد ولی پیاده روی در بیابانها سپاهیان روم را با کمبود توشه و گرسنگی دست به گریبان کرده بود ولی کراسوس درخواست خستگی گرفتن سرداران را نپذیرفت و فرمان کاویدن داد.

پس از اندکی آسودن سپاه کراسوس دنبال کردن ایرانیان را از سر گرفت که این بار شمار اندکی سپاهی پارتیزانی با ساز و برگ جنگی اندک به چشم رومیان خوردند ، کراسوس که می پنداشت ایرانیان کم شمار هستند پیروزی را در یاران خود دید و با شتاب به جنگ پارتیان شتافت ، پس از اینکه دو سپاه به یکدیگر برخورد کردند ناگهان فریاد فرماندهان رومی که گویای گرفتاری آنان میان سپاهیان انبوه اشکانی بود به گوش کراسوس رسید. سربازان آسیایی که بزور و با ترس به کمک کراسوس آمده بودند با دیدن این رویداد گریختند ، در این هنگام بود که سواران سنگین افزار پارتی سواران سبک افزار رومی را پس راندند ، پس از آنان هم سواران کماندار رومیان را تیرباران کردند ولی بُرد کمانداران رومی کمتر از آن بود که بر پارتیان کارساز شود همچنین اشکانیان تیراندازان توانایی بودند و این به رومیان آسیب بسیاری زد، رومیان پس از کشته شدن پسر کراسوس بسوی باختر گریختند ولی چون به گیتای آنجا آشنا نبودند پی در پی زیر تازِش اشکانیان دلاور دمی هم نیآسودند.

سرانجام سورنا به کراسوس پیشنهاد گفتگو داد و کراسوس هم برای گفتگو راهی اردوگاه اشکانیان شد ولی با کِشمکشی که میان رومیان رخ داد ایرانیان سودجُستند و در نبردی دیگر کراسوس را کُشتند و سرش را به نشانه ی پیروزی به ارمنستان نزد ارد دوم بردند.

 

ویرایشگر پارسی:اردوان





جُستارک ها: رستاخیز فرهنگی ، اشکانیان ، ارد دوم ، سورنا ، داستانک ، کراسوس ،

...

نویسنده : اردوان
1390/10/30



تارابزار ها
زمان:


جست و جو با گوگل
Google


در رستاخیز فرهنگی

در سراسر اینترنت


« فرستادن برای دوستان »
نام شما :
رایانامه شما :
نام دوست شما:
رایانامه دوست شما:

پهرست جستارها


انبازش گزاری برگه این برگه را به انبازِش بگذارید

پرسمان

هامار تارنگار
  خوش آمدید
نویسندگان:

بینندگان
  • همه بازدیدکنندگان:
  • بینندگان امروز :
  • بینندگان دیروز :
  • بینندگان این ماه :
  • بینندگان ماه پیش :

  • free counters

چند و چونی تارنگار :
  • شمار فرسته ها :
  • شناسه ی شما :

واپسین بروزرسانی

رستاخیز فرهنگی

سخنان بزرگمهر بختگان