تبلیغات

رستاخیز فرهنگی

هنگام ما هنگامه ی فریاد این بدزاغ هاست### مهر خاموشی، اینک بر نوک گنجشک هاست/ زاغ ها از بدبیاری های ما شاهین شدند### یاد شهبازان ما اینک درون خاک هاست ---- خوش آمدید ، خواهش می کنم مهر ورزیده و با پندارهای خردمندانه تون من رو در بهنویسی یاری کنید! "اردوان"
رستاخیز فرهنگی


برگه ها

زمینه ی فرسته: پیشینه ی ایران ،

بخش هفتم - فردوسی

ویرایش پارسی از اردوان

                      

فردوسی از توس است و فرهیختگی و والایی او هویدا. کسی که چون شاهنامه سروده ی هماهنگی بُود چه نیاز به ستودن دیگران دارد. می گویند که وی به کشاورزی روزگار می گذراند ، بر وی ستم رفت ، برای دادخواهی آهنگ غزنین کرد که تختگاه شاه محمود سبکتکین بود. چون به آنجا رسید و بر باغستان آن می گذشت دید که سه کس نشسته اند و به گفتگو می پردازند ، دانست که از همراهان شاهند. با خود گفت پیش ایشان می روم و از چگونگی کار خویش جویا شوم. چون نزدیک ایشان رسید از وی هراسیدند و گفتند گرد ما را به هم خواهد زد، هیچ به از آن نیست که چون بیاید بگوییم که ما سرایندگان درباریم و با ناسرایندگان گفتگویی نداریم و سه لنگه بگوییم که چهارم نداشته باشد، پس گوییم هر کس که لنگه ی چهارم را گوید با وی گفتگو می کنیم وگرنه پوزش ما بپذیر!

چون به ایشان رسید آنچه هماهنگ کرده بودند با وی بگفتند.فردوسی گفت آن لنگه ها که سروده اید بخوانید. عنصری گفت: چون عارض تو ماه نباشد روشن ، فرخی گفت:همرنگ رُخت گل نبُود در گلشن ، عسجدی گفت:مژگانت همی گذر کند از جوشن، چون فردوسی این سه لنگه را بشنید در دم گفت:مانند سنان گیو در جنگ پشن.

ایشان از وی درشگفتیدند و از داستان گیو و پشن پرسیدند. فردوسی داستان را به درازا بازگفت. پس از آن به دربار شاه ره یافت و نزد شاه پسندیده آمد و وی را گفت: انجمن ما را فردوس(فارسی شده ی پردیس=بهشت) ساختی و بدان روی فردوسی نامگزینی کرد. و چون چندگاه برآمد به سرودن شاهنامه گزارده شد و هزار بند سرود و نزد شاه آورد و آفرین فراوان شنید و هزار دینار زر سرخ دریافت کرد. پس در زمان سی سال شاهنامه را انجام رساند و پیش شاه محمود آورد و به دستور آنچه پیشتر روشن شده بود در برابر هر بند یک دینار زر سرخ امید داشت. بدخواهان دبه کردند و گفتند: سرایندگی را چه اندازه ببخشند و سرافراز گردانند. پاداش وی را بر 60هزار درم روشن ساختند. فردوسی از ایشان برنجید.

می گویند در آن هنگام که درم ها را آوردند وی در گرمایه بود و چون از گرمابه برون آمد بیست هزار درم به گرمابه دار داد و بیست هزار درم به چند آبجوفروش و بیست هزار درم دیگر را به کسانی که آورده بودند داد و محمود را به چهل بند کمابیش سرزنش کرد که از آن میان این چند بند هستند:

 

اگر شاه را شاه بودی پدر++++++به سر برنهادی مرا تاج زر

چو اندر تبارش بزرگی نبود++++++نیارست نام بزرگان شنود

درختی که تلخ است او را سرشت++++++گرش در نشانی به باغ بهشت

ور از جوی خُلدش به هنگام آب++++++به بیخ انگبینش ریزی و شیر ناب

سرانجام گوهر بکار آورد++++++همان میوه ی تلخ بار آید

 

پس از آن پنهان شد. هرچه ویرا خواستند نیافتند. پس از چندگاه حسن میمندی که وزیر شده بود در شکارگاهی چند بند از شاهنامه همانگونه که سروده بود خواند. شاه محمود را خوش آمد، پرسید که این از کیست؟ گفت:فردوسی. محمود از کرده ی خود پشیمان شد و فرمان داد تا 60 هزار دینار زر سرخ با پیشکش های ویژه برای فردوسی به توس برند ،‌ولی سرنوشت یاری نکرد ، چون آن پیشکش را به یک دروازه ی توس درآوردند گاهوک  فردوسی را از دیگر دروازه بیرون بردند. و از وی یک دختر بماند ، آن را بر وی نمودند ، بزرگواری کرد و نپذیرفت و گفت: مرا چندان مال و داراک که بسنده روزگارم باشد هست نیازی به آن ندارم، گماشتگان آن را در ساخت کاروانسرایی در آن نزدیکی ها هزینه کردند.

 

خوشَست قدرشناسی که چون خمیده سپهر++++++سهام حادثه را کرد عاقبت قوسی

برفت شوکت محمود و در زمانه نماند++++++جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی





جُستارک ها: رستاخیز فرهنگی ، فردوسی ، زندگینامه ، غزنویان ، بهارستان جامی ، شاه محمود غزنوی ،
پیوست ها: بهارستان جامی ، غزنویان ، داستانک ، زندگینامه ،

...

نویسنده : اردوان
1390/12/16



تارابزار ها
زمان:


جست و جو با گوگل
Google


در رستاخیز فرهنگی

در سراسر اینترنت


« فرستادن برای دوستان »
نام شما :
رایانامه شما :
نام دوست شما:
رایانامه دوست شما:

پهرست جستارها


انبازش گزاری برگه این برگه را به انبازِش بگذارید

پرسمان

هامار تارنگار
  خوش آمدید
نویسندگان:

بینندگان
  • همه بازدیدکنندگان:
  • بینندگان امروز :
  • بینندگان دیروز :
  • بینندگان این ماه :
  • بینندگان ماه پیش :

  • free counters

چند و چونی تارنگار :
  • شمار فرسته ها :
  • شناسه ی شما :

واپسین بروزرسانی

رستاخیز فرهنگی

سخنان بزرگمهر بختگان